آرژانتین و پرونیسم
قبل از هر چیز یه خلاصه وضعیت آرژانتین قبل از ظهور پرون لازمه. آرژانتین تا پیش از رکود بزرگ و دهه ۱۹۳۰ جزو ده اقتصاد برتر دنیا بود، تولید…
قبل از هر چیز یه خلاصه وضعیت آرژانتین قبل از ظهور پرون لازمه. آرژانتین تا پیش از رکود بزرگ و دهه ۱۹۳۰ جزو ده اقتصاد برتر دنیا بود، تولید ناخالص ملی و دستمزدها در آرژانتین از کشورهای اروپایی بالاتر بود. آرژانتین سال ۱۸۱۶ از اسپانیا مستقل شد، بین سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۹۳۰ جهش اقتصادی فوق العادهای داشت به شکلی که از کشورهای منطقه و اروپا بخصوص ایتالیا و اسپانیا برای کار به آرژانتین میرفتند.
البته جهش اقتصادی این کشور که مدیون رشد صنایع کشاورزی و دام پروری، توسعه ریلی و معدنی از ۱۸۹۰ تا ۱۹۰۵ بود نتوانست شکاف های طبقاتی رو پر کنه. در واقع از زمان استقلال آرژانتین از اسپانیا بخش بزرگی از ثروت و زمینها دست طبقه الیگارش باقی مانده بود که اکثرا وابسته به کلیسای کاتولیک و مقامات اسپانیایی دوران استعمار بودند. دوران رکود بزرگ باعث کاهش رشد اقتصادی آرژانتین و افزایش بیکاری شد. این موضوع به همراه ناتوانی دولت رئیس جمهور هیلیتو یریگویِن در ایجاد توافق بین کارگران و کارفرمایان باعث اولین کودتای آرژانتین در ۱۹۳۰ شد.
در سال ۱۹۳۰ ژنرال فلیکس اوریبورو بر علیه دولت یریگوین کودتا کرد و این دولت را سرنگون کرد. اولین کودتا از مجموعه کودتاهای موفقی که در دهه های بعدی هم در آرژانتین اتفاق افتاد. اوریبورو و دیوان عالی آرژانتین قانونی به اسم دی فکتو (de facto) را تصویب کردند که بنا به این قانون هر کسی که حکومت را (به هر شیوه ای) در دست داشته باشد احکامش قانونی و لازم الاجرا است. طبق این قانون ژنرال اوریبورو در آن سال سوگند ریاست جمهوری خورد و تا فوریه سال ۱۹۳۲ خود را رئیس جمهور موقت آرژانتین نامید. او اختیار هر دو قوه مقننه و مجریه را در دست داشت. بعد از او آگوستین خوستو، روبرتو اورتیز و رامون کاستلو به ریاست جمهوری رسیدند ولی هیچ کدام نتوانستد مشکلات اقتصادی رو بهتر کنند و توافقی بین اتحادیههای کارگری و کارفرمایان بوجود بیارند.
با وجود این مشکلات اقتصادی درآمد آرژانتینیها و GDP این کشور همچنان از اکثر کشورهای اروپایی و آسیایای بهتر بود ، اما مشکلاتی که بواسطه رکود پیش آمده بود و با رسیدن به دهه ۴۰ بواسطه جنگ و کاهش صادرات گوشت و افزایش تورم باعث شروع داستان خوآن دومینگو پرون و پرونیسم شد. سالهای بین کودتای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۳ در آرژانتین معروف به دهه بدنام است.
خوآن پرون افسر ارتش آرژانتین بود که سالها در ایتالیا ماموریت نظامی و اداری داشت ، او از نزدیک شاهد رشد و موفقیت فاشیسم و موسولینی در ایتالیا بود که تفکر سیاسی او رو شکل داد. سال ۱۹۴۳ گروهی از افسران علیه رامون کاستلو رییس جمهور وقت آرژانتین کودتا می کنند. دو کودتای موفق دیگه هم پس از اون اتفاق می افته تا بالاخره ژنرال اِدلمیرو فارِل درسال ۱۹۴۴ رییس جمهور دی فکتوی آرژانتین میشه. خوآن پرون وزیر کار و معاون رئیس جمهور اِدلمیرو فارِل میشه. افسران کودتا کرده علیه رامون کاستلو که با تقلب انتخاباتی در دور دوم مانده بودند کنترل رادیوی دولتی رو در دست داشتند. پرون که از نزدیک شاهد تاثیر رسانه در ایتالیا بود از این فرصت استفاده کرد و تقریبا هفتگی سخنرانی های پرشور رادیویی داشت و آنجا فلسفه سیاسی خودش رو در قالب شعارها و برنامه ها مطرح میکرد.
آنچه که خوآن پرون بنیانگذار آن بود که به پرونیسم یا justicialism (عدالت گرایی) که ملغمه ای از پوپولیسم، ناسیونالیسم، اقتدارگرایی (Authoritarianism) ، مشارکت گرایی (corporatism ) ، سوسیالیسم و پروتکشنیزم (خودکفایی اقتصادی و استقلال ملی و سیاسی) بود.
خوآن پرون به عنوان وزیر کار دستمزدها و قدرت اتحادیه های کارگری رو افزایش داد بعلاوه با هزینه دولت مرخصی سفر رو ایجاد کرد.همه اینها به همراهی شخص اویتا او را سال ۱۹۴۶ رئیس جمهور کرد. اوا یا همان اویتا دختری از خانواده کارگری بود که از ۱۵ سالگی به بوینس آیرس آمد و خیلی زود مجری رادیو و بازیگر شد. در سال ۱۹۴۴ اوا و خوآن در جریان جمع آوری کمک برای زلزله زدگان با هم آشنا شدند، اویتا به جنبش پرونیسم پیوست و در بین کارگران بخصوص کارگران مهاجر و فصلی بخاطر حمایت از حقوق آنها به شدت محبوب بود. حالا خوآن پرون حمایت طبقه متوسط و کارگر رو داشت که برای پیروزی در انتخابات سال ۱۹۴۶ کافی بود.
خوآن دومینگو پرون بعد از ریاست جمهوری حزب پرونیست justicialist رو راه اندازی کرد. اوا و خوآن با همدیگه ازدواج کردن و اوا جنبش فمنیستی پرونیست رو براه انداخت که منجر به کسب حق رای برای زنان شد.
در دوره اول ریاست جمهوری نتیجه پرونیسم اما باز هم افزایش تورم، کاهش رشد اقتصادی بعلاوه اتفاق جدید در اقتصاد آرژانتین بود. پرون با دولتی کردن اقتصاد (مداخلات زیادی در همه جنبه های اقتصاد حتی در بخش کشاورزی و دام پروری شد) و ملی کردن تقریبا همه چیز(بخصوص راه آهن و معادن) و استخدام بی رویه در شرکت های دولتی و هزینه از راه چاپ پول برای اولین بار آرژانتین رو مقروض ( بخصوص به کشورهای خارجی) کرده بود. با این وجود در انتخابات ۱۹۵۱ خوآن پرون با کمک اویتا که حالا وزیر بهداشت و وزیر کار بود بواسطه نکات ذکر شده بویژه حق رای زنان با وجود نارضایتی طبقات بالاتر جامعه بواسطه رفتارهای اقتدارگرایانه دولت او و بویژه بین کاتولیکها بواسطه ممنوعیتهای وضع شده بر کلیسا، دوباره در انتخابات پیروز شد.
اوضاع اقتصادی در طول دوره دوم ریاست جمهوری او باز هم به سمت آشفته تر شدن رفت، بدهی ملی افزایش، تولید ناخالص ملی کاهش و بیکاری و تورم افزایش پیدا کردند. بخش خصوصی و الیگارش های سابق حالا از او ناراضی بودند . مرگ اویتا در سال ۱۹۵۲ مهمترین بازوی تبلیغی او در جامعه رو از او گرفت. نتیجه این ضعف کودتای سپتامبر ۱۹۵۵ بود.
ادواردو لوناردی با همکاری اسحاق روخاس و پدرو آرامبورو کودتا کردند. لوناردی رئیس جمهور و روخاس معاون شد. این دو تلاش کردند تا با صلح جویی دولت گذار را مدیریت کنند ولی این رویه برای آرامبورو و شاخه لیبرال نیروهای نظامی قابل قبول نبود. آرامبورو و طرفدارانش در ارتش رییس جمهور و معاون را بعد از دو ماه کنار زدند و مخالفین رو هم اعدام کرد (برای اولین بار در آرژانتین ).
حالا پرونیسم ممنوع شده بود. سال ۱۹۵۸ طبق قانون دی فکتو دوباره انتخابات برگزار شد و با وجود ممنوعیت پرونیسم آرتورو فروندیزی از UCRI ( انشعابی از حزب Radical civic union ، همان حزب یریگوین) طبق توافقی با خوآن پرون از حمایت پرونیست ها برخوردار شد. سال ۱۹۶۲ بعد از برگزاری انتخابات محلی و پارلمانی که فروندیزی به احزاب پرونیست اجازه حضور داده بود و آنها تعدادی از استانها رو در اختیار گرفتن و تعداد بالایی نماینده در مجلس پیدا کردن، ژنرال رائول یوگی کودتا کرد، فروندیزی اما نه استعفا داد نه ترک کشور رو پذیرفت. روز بعد یوگی که برای تحلیف به کاخ ریاست جمهوری رفت از خبرنگاران شنید که خوزه ماریا گوآیدو که جانشین آلخاندرو گومز معاون مستعفی رئیس جمهور شده سوگند ریاست جمهوری خورد، او به ارتشی ها قول داد که کنترل استانها رو بدست بگیرد و انتخابات رو باطل کنه. سال ۱۹۶۳ آرتورو ایلیا برنده انتخابات شد و در ۱۹۶۶ کودتای کارلوس اُنگانیا که کاتولیکی فاشیست بود او را سرنگون کرد. او تا ۱۹۷۰ قدرت رو در دست گرفت و به حکم دی فکتو عمل نکرد و تغییراتی در قانون اساسی داد.
در طول دهه ۶۰ میلادی، عصر طلایی اقتصاد جهانی، اقتصاد آرژانتین بواسطه قراردادهایی با بریتانیا و کشورهای همسایه و الحاق به توافق تجارت آزاد و خصوصی سازی و کنترل افزایش دستمزدها رشد داشت. بعد از یوگی دو ژنرال دیگه ۱۹۷۳ که انتخابات برگزار شد قدرت رو در داشتند اما برنده انتخابات کامپورا استعفا و اجازه برگزاری انتخابات آزاد داد که در آن خوآن پرون از تبعید در اسپانیا تحت حکومت فرانکو برگشته مجددا بعنوان رئیس جمهور انتخاب شد و سیاست پیشین رو در پیش گرفت.
سال ۱۹۷۴ خوان پرون مرد و همسر سومش ماریا استلا مارتینز د پرون معروف به ایزابلا که معاونش بود رئیس جمهور شد اما نتیجه سیاست های اقتصادی پرونیستی نتیجه یکسان داشت و دوباره ارتش دو سال بعد در ۱۹۷۶ کودتا کرد. و اینبار شورای نظامی تا سال ۱۹۸۳ که دموکراسی به آرژانتین برگرده به کشور حکومت کرد. دوران سیاه حکومت نظامی ها با سقوط اقتصادی ، سه برابر شدن بدهی خارجی و ناتوانی بانک ها از باز پرداخت سپرده های مردم همراه بود. تورم به ۱۰۰۰ درصد رسید. آرژانتین توان بازپرداخت بدهی ها رو نداشت و صندوق بین المللی پول پرداخت وام به آرژانتین رو نپذیرفت. سال ۱۹۸۲ آرژانتین مجبور به تغییر واحد پولی شد. هر پزوی جدید ده هزار پزوی سابق بود. سال ۱۹۸۳ با بازگشت دموکراسی و پیروزی رائول آلفوستین در انتخابات ریاست جمهوری، دو کشور مکزیک و برزیل در سال ۱۹۸۴ پذیرفتند که یک وام سه ماهه ۳۰۰ میلیون دلاری به آرژانتین بدند که البته آرژانتین نتونست همون رو هم پس بده و دوباره به سراغ صندوق بین المللی پول رفت و باز هم ناتوان از دریافت وام.
در سال ۱۹۸۵ پزوی جدید که باز هم ارزش خودش رو باخته بود با آئوسترال جایگزین شد که آنهم فقط تا سال ۱۹۸۷ دوام آورد و ناتوانی از پرداخت بدهی ها کشور رو مجبور به مذاکره مجدد با وام دهندگان کرد.
سال ۱۹۸۹ کارلوس مِنِم پرونیست رئیس جمهور شد و تا ده سال بعد سال ۱۹۹۹ در قدرت ماند. او با اینکه خودش رو پرونیست معرفی کرد درهای اقتصاد رو به روی سرمایه گذاران خارجی باز کرد تقریبا اکثر شرکت ها و موسسات دولتی رو خصوصی کرد و آئوسترال رو با پزوی جدید جایگزین کرد دوباره هر ده هزار یک پزو. البته گمانه هایی و گزارشاتی درباره فساد در این خصوصی سازی ها هست. اما نتیجه رشد اقتصادی و در مقطعی کاهش تورم بود.
از نتایج کارهای دوره ریاست جمهوری کارلوس مِنِم افزایش صادرات از ۱۱ میلیارد دلار به ۲۷ میلیارد دلار ظرف ۲ سال بود. اقتصاد آرژانتین از سقوط نجات پیدا کرد اما از فساد نه. خوآن پرون که دولت را حتی در تامین خانه برای کارگران هم دخالت داده بود حالا میراث خواری داشت که تقریبا هر آنچه که او کرده رو برعکس کرد.
اما خصوصی سازی باعث افزایش بیکاری شد چون شرکت ها و موسسات دولتی سابق همگی بیش از نیاز نیروی کار استخدام کرده بودند. علاوه بر این در اواخر دوران ریاست جمهوری بحران اقتصادی بوجود آمد که رئیس جمهور غیر پرونیست بعدی فرناندو د لا روآ رو هم تک دورهای کرد. بحران بانکی سال ۲۰۰۱ عاملی شد تا سال ۲۰۰۳ نستور کرشنر رئیس جمهور بشه.
او خودش رو پرونیست و سوسیال دموکرات معرفی می کرد. سیاست های اقتصادی او که بر پایه افزایش مالیات بر واردات و تعرفه ها و کنترل قیمت ها و افزایش خدمات دولتی به ویژه در بخش آموزش بود باعث افزایش تورم شد. همین دوره کاهش اعتباری آرژانتین و افزایش بدهی ها رو هم همراه داشت، اما مهار بحران بانکی و بازگشت به رشد اقتصادی و افزایش خدمات دولتی سال ۲۰۰۷ به او کمک کرد که همسرش کریستینا فرناندز د کریشنر رو جایگزین خودش کنه.
کریستینا تونسته بود خودس را میراث دار اویتا معرفی کنه. از جمله کارهایی که کریستینا کرد افزایش سرمایه گزاری های دولتی (بیشتر به شکل وام) بود. ناگفته نماند که رییس جمهور قبلی نستور تونسته بود بدهی آرژانتین به صندوق بین المللی پول رو یکجا پرداخت کنه و این اعتباری که از دست داده بود در ابتدای دولتش رو برگردوند.
در دوران کرشنرها بیکاری که به ۱۲ درصد رسیده بود به زیر ۱۰ درصد برگشت اما تورم بالای ۲۰ درصد باقی ماند. رشد اقتصادی به نزدیکی قبل از سال ۹۸ و بحران دوران منم برگشت اما افزایش مالیات ها نهایتا کاندیدای آنها رو در سال ۲۰۱۵ شکست داد.
اما ریاست جمهوری مایوریسیو مارسی هم اوضاع رو بهتر نکرد تورم دوره او به ۴۱ درصد و کاهش ارزش پول ملی حدود ۴۰ درصد بود. او همزمان مالیات بر درآمد و دستمزدها رو هم افزایش داده بود. به هر حال بحران اقتصادی که او ساخت در سال ۲۰۱۹ منجر به انتخاب متحد کریستینا کشنر آلبرتو فرناندز شد. کریستینا کرشنر که ۸ سال رئیس جمهور بود حالا معاون فرناندز خواهد بود و باید صبر کرد و اثرات این دولت رو هم بعدا دید.
آرژانتین و بویژه پرونیسم نمونه ایست از اینکه عدم ترمیم زخم های اقتصادی و شکاف های طبقاتی چطور دموکراسی را به زیر خواهد کشید. نمونه از شکست مداخلات دولت در اقتصاد و نمونهای از نتایج فساد در به زیر کشیدن یک ملت. چیزهایی که خود ما هم تجربهاش رو داشتیم و داریم.
این متن متعلق به یکی از کاربران توئیتر با اسم کاربری میم-قائدی است که با اجازه خودش در این پلتفرم منتشرش میکنم. متن اصلی رو در توئیتر این کاربر میتونید بخونید.










