داستان شیرین شکوفایی اقتصادی هند
در این پست به بررسی تاریخی تجربه شکوفایی اقتصادی هند میپردازیم. در قسمت اول وضعیت اقتصادی هند از سال ۱۹۴۸ میلادی که سال استقلال آن کشور…
در این پست به بررسی تاریخی تجربه شکوفایی اقتصادی هند میپردازیم. در قسمت اول وضعیت اقتصادی هند از سال ۱۹۴۸ میلادی که سال استقلال آن کشور است تا سال ۱۹۹۱ میلادی که زمان شروع تحولات اقتصادی هست، مورد کندوکاو قرار میگیرد. در قسمت دوم و انتهایی، اتفاقات هند پس از سال ۱۹۹۱ میلادی را به همراه یکدیگر بررسی خواهیم نمود.
هند از زمان استقلال تا ابتدای مدرن سازی اقتصاد (سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۹۱)
هنگام تصور پیشرفت، کمتر اتفاق میافتد که به هند فکر کنید. چین، ژاپن و آمریکا، سه گزینهجاافتاده در ذهن مخاطب ایرانی است. آیا میدانستید که هند در سال ۱۹۹۸ میلادی آزمایش هستهای Pokhran-II (که نامش عملیات شاکتی بود) را تنها برای این انجام داد که توسط جامعه جهانی جدی گرفته شود
هند بیش از ۱.۳ میلیارد نفر جمعیت دارد، یک هفتم جمعیت جهان؛ وسعت آن تقریباً دو برابر ایران است، و تفاوت دینی و قومیتی در آن بسیار بالاست. دمکراسی در هند و در میان مردم بسیار محترم است. هند از دهه ۸۰ میلادی و به صورت جدیتر در دهه ۹۰ میلادی، تحول اقتصادی را بر پایه مکانیزم بازار آزاد پیادهسازی کرد

تغییراتی که رشد اقتصادی وزندگی فقیران هند را دگرگون کرد. هند ازنظر اقتصادی چنان پیشرفت کرده است که دیگر غیرقابلچشمپوشی است. ریشه این تغییرات را باید در سالهای قبلتر جستجو کرد: با استقلال هند در سال ۱۹۴۷. در دوران استقلال، رهبر هند ماهاتما گاندی بود (یک سال پس از استقلال هند درگذشت)
او اعتقاد داشت که ازنظر اقتصادی باید بر روستاها تمرکز کرد و به هرکس بهقدری اجازه کار داد تا نتواند دیگران را استثمار کند. گاندی معتقد بود به هرکس باید همانقدر زمین برای کشاورزی داد که خودش “بدون استفاده از ماشینآلات” و باکار یدی بتواند کاشت، داشت و برداشت را انجام دهد.
این ایده ساده برای سالیان دراز ملکه ذهن سیاستمداران و خود مردم بود و همگان به شرکتهای بزرگ بدبین بودند. اقتصاددان سوسیالیست، مایکل کالکی، که در 1962 به هند رفته بود، در مورد آنجا گفت که “مشکل هند این است که در آن مملکت استثمارشده بهاندازه کافی استثمارگر پیدا نمیشود”
اولین نخستوزیر هند پس از استقلال آن کشور، جواهرلعل نهرو بود. او در سالهای ۱۹۲۰ به شوروی رفته و طرفدار سرسخت سوسیالیسم و کمونیسم بود. منطق نهرو برای هند اینگونه بود که “بله، ممکن است که شوروی مشکلاتی هم داشته باشد و یا از جهات زیادی بهترین راهحلها را برای مسائل جامعه نداشته باشد اما کنترل دولتی بر اقتصاد هم کارآمدتر است و هم ازلحاظ اجتماعی عادلانهتر”. ازنظر او این موضوع بهقدری بدیهی و منطقی بود که حتی نیاز به بحث در مورد آن نبود (حتی امروزه هم در بحثهایی که بین طرفداران سرمایهداری و کمونیسم/سوسیالیسم صورت میگیرد، همین استدلال وجود دارد.)
حتی نقل است که در صحبتی که نهرو با یک کارخانهدار داشته است، به او گفته که “هرگز از سود با من سخن نگو، اینیک کلمه “زشت و کثیف” است”. او همچنین معتقد بود برنامهریزی دولتی که نظم و قاعده داشت از یک بازار بدون قاعده و پر هرج مرج باقیمتهای شناور بسیار بهتر است.

اینگونه بود که قصه پر غصه تکرار شد؛ پس از استقلال هند، یک دولت بزرگ با هزاران قانون محدودکننده و نهادهای پرقدرت اقتصادی و دولتی ایجاد شد که هم انحصار ایجاد کردند و هم فساد. ورود به بازار و صنعت هم بهقدری مشکل بود که همه عطایش را به لقایش بخشیدند و چشمشان به استخدام دولتی بود.
در هند یک نفر بود که بدون اینکه درک کند یا خودش بداند، بهتنهایی کشور را از سقوط نجات داد. نام او Chakravarti Rajagopalachari که برای سادگی او را “راجاجی” خطاب خواهیم کرد. او در دهه ۶۰ میلادی، واژه Licence Raj را وارد اقتصاد هند کرد. کلمه “راج” به معنی قانون و حاکمیت است؛
این کلمه اشاره به حکومت استعماری انگلستان از ۱۸۵۸ تا ۱۹۴۷ داشت. او میگفت درست است که ما به استقلال رسیدیم اما هنوز همان قوانین دست و پاگیر و محدودکننده دوران استعمار برما مسلط است. راجاجی معتقد به بازار آزاد بود و حتی یک حزب سیاسی برای مبارزه با این قوانین دولتی تأسیس کرد.
کلمه دوم در عبارت او به لایسنس (مجوز) اشاره داشت؛ او معتقد بود که صدور این مجوزها و کنترل آنها به ایجاد انحصار انجامیده است، انحصار و درآمد بالای آن به فساد ختم میشد، زیرا مردم حاضر بودند برای گرفتن یک مجوز خاص رشوه دهند و مأموران دولت نیز رشوه میگرفتند. پس از استقلال هند، تفکر غالب این بود که ملت پس از ۱۵۰ سال بالاخره از استعمار انگلستان آزادشدهاند. همین افکار باعث شد که تمایل عمومی به سمت “خودکفایی” برود و از تجارت خارجی بپرهیزد. واردات بسیار دشوار بود و نیازمند به چندین مجوز؛ همچنین تلاش بسیار زیاد و سرمایه کلان برای ساخت کالاهای وارداتی در داخل کشور صرف میشد. این موضوع باعث شد تجارت با روپیه بسیار سخت و سرمایهگذاری برای شرکتهای خارجی در هند عملاً غیرممکن شود. قبل از سال ۱۹۹۱ که دگرگونی اقتصادی رخ داد، شما تنها خودرویی که در خیابانهای سرتاسر هند میتوانستید ببینید، خودرویی بود به نام سفیر هندوستان (Hindustan Ambassedor) که بر اساس یک خودروی انگلیسی مدل ۱۹۵۰ به نام Morris Oxford ساختهشده بود. تمام آنها در هند ساختهشده بودند، همه بدرنگ و زشت بودند و هیچ کجای دنیا بهجز هند، برای خریدن این خودروها رغبتی نداشتند.
مردم هند به دلیل تجربه تجارت با انگلستان، هیچ علاقهای به برقراری روابط با کشورهای دیگر نداشته و در کل بدبین بودند. در سالهای پس از استقلال، اقتصاد هندوستان ۲.۵ درصد از اقتصاد دنیا را تشکیل میداد ولی به علت سیاست های اقتصادی دولت های پس از استقلال تا دهه ۱۹۸۰، این رقم به نیم درصد اقتصاد جهان کاهش پیدا کرد (یک پنجم)
به دلیل قطع روابط تجاری خارجی، کنترل دولت بسیار زیاد شده بود؛ دلیلش هم این بود که به دلیل محدودیت امکانات، درآمد کشور و مواد اولیه، باید تنها چیزهایی که واقعاً ضروری هستند را تولید کند. این اقتصاد سوسیالیستی، ملغمهای از مونوپولیها، سیاستگذاری برای شرکتهای خصوصی و کنترل بازار با مجوزهای دولتی بود. بهعنوانمثال، در دهه ۱۹۵۰، هند تصمیم گرفت که ۱۷ صنعت مادر باید انحصاراً در کنترل دولت باشد، مانند آهن و فولاد، معادن، ساخت ماشینهای صنعتی تولید و صنعت برق. در دهه بعدی یعنی دهه ۷۰ میلادی تعدادی دیگر از صنایع نیز به این ۱۷ مورد اضافه شدند. صنایعی مانند سیمان، پلاستیک، نساجی، داروسازی، مس، آلومینیوم، فولاد ضدزنگ، کود، یخچال سازی، باطری، نان، نوشابه، ارتباطات تلفنی، راهآهن، هواپیماییها، بانک و بیمه همگی دولتی شده و بازار وسیعی برای مونوپولی های جدید به وجود آمد. در دهه ۱۹۸۰، بیش از نیمی از تمام سرمایه کشور هند در این صنایع دولتی محبوس شده بود. آنها بیش از نیمی از سرمایه را داشتند اما تنها یک/سوم تولید ناخالص داخلی به آنها تعلق داشت که خود عمق ناکارآمدی سیستم سوسیالیستی را نشان میدهد
از همان ابتدای استقلال هند، برای جلوگیری از رقابت، دولت هند اقدام به ارائه جواز کسب به شرکتهای خارجی نمود اما این مجوزها بهقدری مضحک و مغرضانه بود که توضیح آن سخت است. در اینجا صرفا به مثالی اکتفا خواهم کرد: شرکتها برای سرمایهگذاری و یا تولید یک محصول جدید نیاز به اخذ مجوز دولتی داشتند. حال در این مجوز، تعداد محصول تولیدی، قیمت نهایی محصول، حقوق کارگران، تعداد کارگران برای خط تولید و تأمینکنندهها را باید دقیقاً مشخص میکردید و تخلف از هرکدام، به لغو مجوز میانجامید.
حال تصور کنید در کشوری که هر چیز نیاز به اخذ مجوز دارد، چه بروکراسی سنگینی پایهگذاری میشود. بگذارید این بوروکراسی بزرگ را کمی توضیح دهم. پروسه اینگونه بود که یک گروه از مهندسان هرساله هزاران درخواست را بررسی میکردند که خود ماهها زمان میبرد؛ مرحله بعد، بررسی مجوز در وزارتخانه بود، که بازهم برای ماهها زمان برای مرور و بررسی دوباره مجوز صرف میشد. پسازآن بسته به نوع مجوز و موضوع آن به کارگروههای بینالوزارتی میرفت و چند ماه نیز آنجا استراحت میکرد تا بین وزارتخانهها هماهنگی صورت گیرد و درنهایت به دست وزیر میرسید تا شخصاً آن را امضا کند. این پروسه برای اضافه کردن هر شریک تجاری خارجی باید مجددا تکرار می شد. مثلا فرض کنید شما در هند تصمیم داشتید تجهیزات صنعتی از ایران وارد کنید؛ باید از ابتدا درخواست جدید داده، پروسه را شروع کنید. اگر وام میخواستید، یک درخواست جدا داده و همین پروسه طولانی را باید طی میکردید. جالبترین قسمت موضوع این است که هیچ قانونی برای این مجوزها وجود نداشت و شما باید درخواست خود را داده و ماهها منتظر بمانید که آیا قضاوتهای شخصی صدها نفری که مجوز شمارا بررسی میکنند با شما یار خواهد بود یا نه. بهعنوان یک مصرفکننده، ممکن بود شما سالها در صف باشید تا بتوانید یک تلفن یا یک وسیله کشاورزی بگیرید. اکنون شاید بهتر درک کنید که راجاجی اعتراضش به چه چیزی بود.
این سیستم عریض و طویل، در گوشه گوشهاش فرصت برای فساد و دور زدن قانون وجود داشت، لابیهای بسیار قدرتمندی برای کنترل پروسه مجوزها شکلگرفته بود و همه سبیل همدیگر را چرب میکردند. فساد را با شرح این کلک پراستفاده در هند آن زمان شرح میدهیم: مالک یک شرکت، صدها درخواست مجوز را به وزارتخانهها سرازیر میکرد. به دلیل اینکه دولت به دنبال کنترل رقابت است، هر درخواست جدیدی از شرکتهای دیگر در آن زمینه اتوماتیک رد میشد. یعنی شما فقط با یک درخواست میتوانستید بازار را قبضه کنید و دیگر شرکتها را به گربهرقصانی وابدارید
در دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی، تنها سه درصد از اقتصاد هند در اختیار شرکتهای خصوصی ای بود که بیش از ۱۰ نفر کارمند داشتند. در هند ۴۵ نوع قانون کارگری وجود داشت. برای غذاخوریها، بازنشستگی، حقوق، سرویس رفتوآمد و غیره، یک سری قانون جداگانه وجود داشت که غالباً باهم در تعارض بودند. شما باید وضعیت کارمندان راگزارش میدادید، حتی برای ارتقا کارمندان، ارسال گزارش ضروری بود. اگر بیش از ۲۵ نفر کارمند داشتید، تمام نفرات اضافه را باید از لیست بیکارانی که دولت به شما میداد انتخاب میکردید. اگر بیش از ۱۰۰ کارمند داشتید، پیش از اخراج هر نیرو باید مجوز دولتی اخذ میکردید.
حالا این بخش خصوصی بود. در بخش دولتی، شما نهتنها استخدام مادامالعمر میشدید، بلکه پس از مرگتان شغلی که انجامش میدادید، به فرزند یا اقوامتان به ارث میرسید. معمولاً وقتی قوانین زیاد شوند، شما نیازمند خواهید شد که قوانین بیشتری برای استثناها وضع کنید و این چرخه مدام تکرار خواهدشد
فساد و ناکارآمدی به حدی زیاد شده بود که کارمندان دولت حقوق خود را “حق خود” میدانستند و اگر بر سرکار معمولی خود میآمدند (که معمولاً نمیآمدند)، آن را برای خود بهعنوان اضافهکار در نظر میگرفتند. عین اتفاقی که در شهرداری تهران اتفاق افتاد. در اتفاقی نادر، که یکی از ادارات دولتی برای مدتی تعطیلشده بود، کارمندان نهتنها حقوق کامل خود را برای کاری که نکرده بودند، دریافت کردند، بلکه با شکایت از دولت، اضافهکار خود را گرفتند، چون تقصیر آنها نبود که اداره تعطیلشده بود و دولت درواقع به آنها خسارت زده بود
آفتی که هند به آن مبتلا شده بود، اقتصاددانان نابغهای بود که برای هر ناکارآمدی دولت، بهانهای میتراشیدند یا توضیحی ارائه میکردند و هر طرح ناکارآمد را، با یک طرح ناکارآمد دیگر اصلاح میکردند. که تا حدودی نیز موفق بود.
دولت مجبور بود که کشور را متحد نگاه دارد، تا پیش از استقلال، انگلستان تنها دو سوم هند را کنترل میکرد و باقی کشور تحت کنترل صدها شاه و شاهزاده بود. حتی امروز نیز بیش از ۱۶۰۰ زبان در هند وجود دارد. از این میان، ۴۰۰ زبان در بین بیش از ۲۰۰ هزار نفر صحبت میشود. ۲۴ زبان بیش از یک میلیون متکلم دارند. انگلیسی زبان رسمی کسبوکار است. تمام این موضوعات باعث شده بود دولت بیشتر به مسائل خرد و استانی بپردازد، نه کنترل اقتصاد کلان. درواقع دولت تبدیل به یک بنگاهدار بزرگ شده بود.
با تمام ناکارآمدیها، اقتصاد هند بهصورت متوسط از ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ سالانه ۳.۵٪ رشد داشت. تغییرات اقتصادی در دنیا و افزایش بیش از حد فقر دولت را مجبور به تغییر سیاست هایش کرد. در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ میلادی، دید جهان به اقتصاد هند خوشبینانه بود. هند در دعوای شوروی و آمریکا بیطرفی اعلام کرد؛ آمریکا میگفت یک کشور سوسیالیست، آنقدرها هم نمیتواند بیطرف باشد؛ که این موضوع خود یکی از دشواریهای رشد اقتصادی هند بود.
هند یک کشور و یک دمکراسی پویا بود، مراکز علمی و تحقیقاتی داشت، در اکتشافات قطب جنوب شرکت کرده بود، دانشمندانش جایزه نوبل را برندهشده بودند، به بمب اتمی دستیافته بود؛ منابع معدنی، مواد خام و نیروی کار ماهر فراوان داشت. در سال ۱۹۷۵ ایندیرا گاندی حکومتنظامی اعلام کرد، اما او در سال ۱۹۷۷ با اتمام دولتش کنار رفت، که تأییدی بر دمکراسی بود، و سپس در سال ۱۹۸۰ دوباره انتخاب شد، که مجدداً نشان داد مردم هند معتقد به دمکراسی هستند (البته او در سال ۱۹۸۴ ترور شد). همچنین مردم هند، کارآفرینان بسیار سختکوشی هستند.
در تصویر زیر، سرانه تولید ناخالص داخلی هند و ایران را از ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ مشاهده میفرمایید، خط قرمز ایران و خط آبی، هند است. در ۱۹۶۱، ایران رشد ۸.۶ درصد در سال و هند ۱.۶ درصد را داشت. پس از انقلاب و همزمان با جنگ، سقوط آزاد اقتصادی ایران قابلمشاهده است و ایران رشد منفی ۳۰ درصد را تجربه کرد
پیشتر عنوان شد که نهرو، اولین نخستوزیر هند، شوروی را مدل موفق اقتصادی میدانست و بر اساس آنها اقتصاد هند را در مسیر سوسیالیسم قرارداد. سالها بعد، ایندیرا گاندی در ۱۹۶۶ به نخستوزیری رسید، او یک سوسیالیست سکولار بود، حتی با تغییر قانون اساسی، واژه سوسیالیست را به آن اضافه کرد
او به مدت ۱۰ سال اقتصاد سوسیالیستی را بهپیش برد، و در ۱۹۷۷ که حکومتنظامی اعلام کرد، از مقام خود کنار رفت. در ۱۹۸۰ که دوباره به سیاست بازگشت، این بار تفکر سوسیالیستی خود را کنار گذاشته و بهعنوان دوست کسبوکارهای بزرگ و همینطور یک هندوی معتقد خود را معرفی کرد
پس از انتخاب دوباره، او مالیات را کاهش داد، اخذ مجوز را برای واردات، سرمایهگذاری و گسترش کسبوکار سادهتر کرد. پس از ترور او در ۱۹۸۴، فرزندش، راجیو گاندی بهجای او نخستوزیر شد و این سیاستها را ادامه داد. این سهل گیریها، رشد اقتصادی هند را سرعت بخشید. در دهه ۸۰ میلادی با سقوط شوروی، یک سیستم سوسیالیستی دیگر جایگاهی در جهان نداشت، خصوصاً با ظهور غولهای اقتصادی در آسیای شرقی. اگر تا دیروز رشد اقتصادی ۳.۵٪ در سال برای هند خبر خوش بود، اکنون در مقایسه با دیگر کشورها، با تحقیر به این عدد نگاه میشد
بزرگترین مشکل هند، بهرهوری بسیار پایین آن به خاطر بروکراسیاش بود. سیستم سوسیالیستی برای فقرزدایی آمده بود، اما پس از چندین دهه مشاهده میکنیم که در سال ۱۹۹۰، چهل درصد از مردم هند سوء تغذیه داشتند و درآمد آنها کمتر از یک دلار در روز بود. نیمی از بزرگسالان و دو سوم زنان بیسواد بودند،

متوسط دوران تحصیل برای یک کارگر، ۲.۴ سال بود. در هر ۱۰۰ هزار زایمان، ۴۲۷ نفر از مادران جان میباختند ( در سال ۱۹۹۰ در چین ۱۱۵ و در آمریکا کمتر از ۲۰ نفر بود). از هر ۱۰۰۰ کودکی که به دنیا میآمد، ۶۸ کودک میمردند. نیمی از کودکان سؤتغذیه داشتند و حقوق زنان بهشدت نادیده گرفته میشد.
برای دههها سوسیالیسم کوشید در هند فقر را درمان کند؛ حال شما میتوانید سالها از خوبی سوسیالیسم روضه بخوانید، اما تعداد فقرا که در چهار دهه تحت آن سیستم کم نشدند، بهصورت شما سیلی خواهند زد. بالاخره در سال ۱۹۹۱ ، هند سیستم سوسیالیسم را به سطل آشغال انداخت. پس از چهل سال، مردم به این نتیجه رسیدند که سوسیالیسم، راه چاره برای هند نیست. تنها دلیل رشد بیشتر هند در دهه ۸۰ میلادی، کاهش قوانین و افزایش آزادی بود، درواقع کاستن از قدرت سوسیالیسم
هند از زمان مدرن سازی اقتصاد تا زمان حال (از سال ۱۹۹۱ تا زمان حال)
در سال ۱۹۹۱ میلادی، اقتصاد هند وضعیت بسیار بدی داشت؛ به دلیل کسری بودجه مکرر که در دهه ۸۰ به وجود آمده بود، با بدهی ملی بالایی مواجه بود، همچنین ۶۰ تا ۸۰٪ از تمام صنایع هند تا سال ۱۹۹۱ یا در کنترل دولت بودند یا با مجوزهای دولتی کنترل میشدند. تازه همین رقم نیز پس از ۸ سال کاهش مکرر کنترل دولتی بهدستآمده بود. فقر، بیکاری، قوانین بسیار دستوپا گیر و همچنین ظهور اقتصادهای جدید همچون چین، ژاپن و کشورهای آسیای شرقی باعث میشد هم مردم و هم سیاستمداران احساس کنند که از دنیا عقب هستند. تمام این موضوعات و فشار افکار عمومی، نهایتاً زمینه را برای تغییرات اساسی در سال ۱۹۹۱ میلادی فراهم نمود.
همانگونه که پیشتر اشاره شد، ایندیرا گاندی در سال ۱۹۸۴ ترور شد و فرزندش راجیو گاندی بهجای او به نخستوزیری انتخاب شد. خود راجیو نیز در سال ۱۹۹۱ ترور شد؛ او محبوب بود و قتلش باعث شد در فضای عمومی کشور، همدردی گسترده بین مردم درباره او به وجود بیاید و حزب او که “حزب کنگره ملی ” نام داشت در انتخابات بیشترین کرسی را کسب کند. حزب کنگره که اکنون در کمتر از یک دهه دو نخستوزیرش ترور شده بودند، تصمیم گرفت که فردی خنثی را بهعنوان نخستوزیر معرفی کند تا از تنشهای موجود بکاهد؛ یک روشنفکر محترم در بین مردم هند و سیاستمداران که اصطلاحاً آزارش به کسی نمیرسید.
ناراسیما رائو هنگامی که به نخستوزیری رسید، ۷۰ سال سن داشت، وزارت را در زمینههای مختلف تجربه کرده بود و حتی درباره او گفته میشود که به ۹ زبان دنیا مسلط بود. همه او را یک نخستوزیر موقت میدانستند که پس از مدتی استعفا خواهد داد و جادهصافکن نفر بعدی خواهد بود.
همزمان با تمام این اتفاقات، هند در بحران بدهی دستوپا میزد؛ نخستوزیر وقت، رائو نیز این را خوب میدانست که اگر بنا بر جلب اعتماد جامعه جهانی باشد، باید یک حرکت جدی از خود نشان دهد. اولین حرکت او این بود که پستهای حساس را به افرادی داد که طرفدار بازار آزاد بودند و به آنها چراغ سبز نشان داد که میتوانند بهصورت گسترده، هر جور که صلاح میدانند دست به اصلاحات اقتصادی بزنند. حتی در موارد بسیاری آنها را تشویق میکرد ازآنچه پیشنهاد دادهاند نیز فراتر بروند.
در سال ۱۹۹۱، متوسط تعرفه برای واردات کالا ۹۰ تا ۴۰۰٪ قیمت کالا بود (مانند تعرفه واردات خودرو در ایران که ۱۰۰٪است). در سال ۱۹۹۸، این میزان به ۲۷ تا ۵۰٪ کاهش پیدا کرد، که البته بازهم زیاد بود. در اوایل سالهای ۲۰۰۰، هند این تعرفهها را بیشتر کاهش داد و سقف آنها را به ۱۵٪ قیمت محصول رساند که تغییری بسیار گسترده بود. رائو همچنین قوانین را بهشدت کاهش داده و صدور مجوز برای واردات را ملغی کرد که خود به رونق خریدوفروش به پول هند، یعنی روپیه، انجامید و نتیجهاش تشویق سرمایهگذاران خارجی برای سرمایهگذاری در هند بود. دیگر مجوزی وجود نداشت که با آن دولت بتواند شرکتها را کنترل کند. شرکت ها آزادانه به کار و تولید مشغول شدند، این حذف مجوز نیز به بسته شدن بسیاری از پنجرههای فساد انجامید. تنها مجوزهای اجباری که باقی ماندند مربوط به محیطزیست و ساختوساز در حیطه شهرها بود. همین دو تغییر اساسی، تقریباً ۴۰ سال اقتصاد سوسیالیستی و آثارش را یکشبه محو کرد. برنامه رائو این بود که انحصار دولتی را به چند صنعت خاص مانند انرژی اتمی، صنایع دفاعی، انرژی، راهآهن، نفت و معادن محدود کند و اگر در حیطههای دیگر نیز شرکتی دولتی وجود داشت، برای شرکتهای خصوصی مانعی برای رقابت از طرف دولت وجود نداشت.

در سالهای اول دهه ۹۰، اقتصاد هند در رکود بود زیرا باید خود را با بحرانها انطباق میداد و به قوانین و شرایط جدید عادت میکرد، اما پسازآن رشد اقتصادی هند جهشی بزرگ را تجربه کرد. رشد اقتصادی به ۶ تا ۷٪ در سال رسید. در ۱۰ سال، هند از بحران خارج شد و رشد اقتصادی خود را دو برابر کرد در دهه ۲۰۰۰ میلادی، رشد هند باز هم افزایشیافته و به ۸ تا ۹٪ در سال رسید. از ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۵، میزان صادرات هند چهار برابر شد.
فقر نیز به میزان بسیار زیادی کاهش پیدا کرد. در دهه ۱۹۸۰، دو سوم مردم هند با درآمد یک دلار در روز زندگی میکردند، در اوایل سالهای ۲۰۰۰، این تعداد به یک سوم کاهش پیدا کرد. بااینکه هنوز در هند فقرای بسیاری وجود داشتند، اما خارج کردن صدها میلیون انسان از فقر، آنهم در یک دهه نتیجهای بسیار موفقیتآمیز است. کیفیت آب آشامیدنی افزایش پیدا کرد؛ مرگومیر نوزادان کاهش یافت و سواد در بین مردم افزایش پیدا کرد. این رشد سریع البته با مشکلاتی نیز همراه بود و بجای رشد یکنواخت در تمام کشور، قطبهای صنعتی به وجود آورد که باعث شد دیگر مناطق عقب بمانند
هند برای ادامه این رشد اقتصادی باید تمهیداتی بیندیشد، ازجمله:
یک) کاهش بیشتر قوانین کار محدودکننده: در مورد آنها پیشتر توضیح ارائه شد، و اکنون نیز ۲۸ سری قانون رسمی کار هنوز وجود دارد. در یک شرکت با بیش از ۱۰۰ کارمند اخراج کارگر بهقدری سخت است که کارخانهدار ترجیح میدهد اصلاً کسی را استخدام نکند و همین رشد را کند کرده است و بیشتر شرکتها کوچک ماندهاند. قوانین هند بهگونهای است که حتی اگر کارگر از شرکت دزدی کند و یا حتی در دادگاه برای حمله و آسیب رساندن به دیگر همکارانش در شرکت محکوم شود، بازهم شما بهعنوان کارفرما، اجازه اخراج او را ندارید. در تحقیقی که از سوی موسسه مشاوره مدیریت مکنزی انجام گرفت، مشخص شد که شرکتهای نساجی هند، تنها به بزرگی ۱۰ یا ۲۰ درصد از سایز شرکتهای رقیب خود در چین هستند. این موضوع باعث شده است که اندازه کوچک این شرکتها به آنها اجازه استفاده از مزیتهای خرید عمده مواد اولیه را ندهد و درنتیجه بهرهوری را کاهش داده است. یکی دیگر از عواقب این قوانین این است که صنایع تولیدی هند در مقایسه با صنایع خدمات رشد بسیار کمتری داشتهاند. زیرا در صنعت، قانون کار سختگیرانه است. این موضوع نشاندهنده این است که یک قانون ساده تا چه میزان میتواند سرنوشت یک کشور را دستخوش تغییر کند. سخن این نیست که از کارگران با قانون حمایت نشود، بلکه منظور این است که این قوانین گاهی چنان زیادهروی میکنند که بجای مفید بودن، مضر خواهند شد. مثلاً بجای ۲۸ سری قانون رسمی، باید ۴ سری قانون داشته باشند.
دو) ادامه روند قانون زدایی از کسبوکارها: بااینکه دوره مجوزها گذشته است؛ هند هنوز هم تعداد بسیار بالایی قانون و تبصره دارد که شروع یک کسبوکار را در آن کشور مشکل میکند. بانک جهانی بر اساس قوانین هر کشور و آسانی شروع یک کسبوکار جدید، شاخصی دارد بنام “شاخص آسانی انجام کسبوکار”. در این شاخص، هند در سال ۲۰۱۸ رتبه ۱۰۰ از ۱۹۰ کشور دنیا را کسب کرده است. ایران در این حوزه رتبه ۱۲۴ را در اختیار دارد. در بمبئی شما به حدود دو و نیم ماه زمان نیاز دارید تا بتوانید یک کسبوکار جدید راه بیندازید. که حدود ۴۵ روز آن تنها برای ثبت شرکت و غیره صرف میشود.
اگر در یک قرارداد پیمانکاری به اختلاف بربخورید، قبل از اینکه دادگاه شما به نتیجه برسد، باید حدود ۴۰ مرحله را طی کنید. تمام اینها یک سال زمان نیاز دارد و معمولاً ۴۰٪ از ارزش قرارداد پیمانکاری صرف دعوای حقوقی میشود.
سه) بسط و گسترش آموزش: در هند و خصوصاً در میان اقشار کمدرآمد، سطح سواد بسیار پایین است. از میان فقرا، تنها ۷۵٪ تا کلاس پنجم ابتدایی میخوانند؛ متوسط تحصیل در هند ۱۰ سال است که به نسبت کشورهای دیگر پایین است. هند تنها ۳.۸٪ از تولید ناخالص داخلی خود را به آموزش اختصاص میدهد درحالی که در کشورهای آفریقای سیاه، که معمولاً فقیر هستند ۶ درصد یا بیشتر از تولید ناخالص داخلی مختص آموزش است. سیستم آموزشی هند نیز قوانین کار دستوپا گیری دارد و معلم، حتی با نیامدن سرکار نیز حقوق خود را دریافت میکند و مشوقی برای تلاش بیشتر ندارد.
چهار) گسترش و ساخت زیرساختها: (نکته مهم) زیرساختهای هند بهتناسب رشد کشورش بهپیش نیامدند؛ اگر به ۱۹۸۰ بازگردیم، هند از برق بیشتر، جادههای بیشتر و زیرساختهای ارتباط تلفنی بیشتری نسبت به چین برخوردار بود، اما اگر الآن نگاه کنیم، در هر سه این مورد از چین بسیار عقبافتاده است.
برق را مثال میزنم؛ شما اگر کشور عراق را در نظر بگیرید، همین مشکل نداشتن برق کافی، تمام سیستم تولید آنها را مختل کرده و آنها توان برپایی سادهترین صنایع را نیز ندارند. هزینه برق هند چهل درصد گرانتر از چین و هفتاد و پنج درصد گرانتر از مالزی است. بهموجب قانون، دولت حق ندارد به دلیل نپرداختن قبض برق، برق شما را قطع کند، و همچنین برقدزدی در هند امری بسیار عادی و معمول است.
اگر جادهها را بررسی کنیم، در هند بر اساس اطلاعات بانک جهانی، تنها ۲۰٪ از جادهها در وضعیت مناسبی قرار دارند. در تایلند ۵۰٪ و در کره جنوبی ۷۰٪ از جادهها در وضعیت مناسبی هستند.
پنج) رفع نابسامانی و بینظمی مالی در دولت: در سال ۲۰۰۲ کسری بودجه دولت هند ۱۰٪ از تولید ناخالص داخلی کشور بود؛ در سال ۲۰۰۶ به میزان ۶٪ و در سال ۲۰۱۸، دولت هند ۶۲.۵ میلیارد دلار کسری بودجه داشت. اینها بدین معناست که دولت هند توانایی متوازن کردن دخلوخرجش را ندارد. معضل دیگر، استقراض دولت برای جبران کسری بودجه است، که در طول زمان باعث میشود دولت بیشتر درآمد خود را به بازپرداخت سود پول استقراض شده اختصاص دهد.
در زمینه مالیات نیز، کشور هند به دلیل شرایط اجتماعی خاص خود، صنعت کشاورزی و خدمات را شامل مالیات نمیکرد. این باعث شد که صنایعی که شامل مالیات میشدند، مجبور میشدند درصد بالاتری را بپردازند.
از سال ۲۰۰۷، هند شروع به اخذ مالیات بر ارزشافزوده کرد که هنوز با استثناهای بسیاری همراه است. ۲۵ درصد از تمام درآمد دولت هند صرف هزینه حقوق و مزایای کارمندان دولت میشود.
آرنولد هاربرگر، اقتصاددان دانشگاه UCLA سخنی بسیار جالب در مورد رشد اقتصادی دارد. او میگوید”رشد اقتصادی مثل مخمر نیست، بلکه مانند قارچ عمل میکند”. یعنی اینکه رشد، مانند قارچ و به ناگاه در برخی مناطق ظاهر میشود. این رشد نامتوازن بیعدالتی پیش میآورد.
دولت میتواند با بهبود آموزش، نیروی کار آماده برای تولید مهیا کند، زیرساختها را بهبود بخشد، خریدوفروش و شروع کسبوکار را تسهیل کند. هنوز هم در هند افکار سوسیالیستی وجود دارد و بسیاری دلیل آن را فقر در یک نقطه و رشد اقتصادی در نقطه دیگر میدانند. در اقتصاد رفتاری اثبات می شود که در بیشتر موارد انسان ها در مواجهه با بی عدالتی ترجیح می دهند ببازند و از سهم اندک خود صرف نظر کنند تا اینکه اجازه بدهند شخص دیگری ناعادلانه پیروز شود و سهم بزرگتر و ناعادلانه ای را بدست آورد. همین نگاه بین نقاط فقیر هند در برابر مناطق توسعهیافته، وجود دارد. این نکته و خطرات این نوع نگاه را می تونید به راحتی حدس بزنید.
در دهه ۱۹۸۰، هیچکس حتی تصور نمیکرد هند ازلحاظ اقتصادی تا این حد پیشرفت کند، اما شد؛ برای ایران هم میشود این رشد را متصور بود و از اشتباهات هند آموخت. شما نیز میتوانید به مشکلات عمده ایران بنگرید و بدانید که درجاهای دیگر دنیا نیز مشکلات مشابه وجود دارند و مختص ما نیست.
منابع:
The Indian Economy: A Macroeconomic Perspective, Nilanjan Banik — 2015
India Unbound, Gurcharan Das — 2001
The Elephant and the Dragon, Robyn Meredith — 2008
World Bank Data
این متن متعلق به یکی از کاربران توئیتر با اسم کاربری اینتنجبل است که با اجازه خودش در این پلتفرم منتشرش میکنم. متن اصلی رو در توئیتر این کاربر میتونید بخونید.
































